|
|
||
|
|
دوستان عزيز تصور كنيد در گذشته هاي دور زندگي مي كنيد؛ زماني كه طبيعت هنوز دست نخورده است، بشر پيشرفتي نداشته و به دانش و اطلاعات امروزي هم دست نيافته است. شما در چنين زماني هستيد و به آسمان و زمين نگاه مي كنيد، فكر مي كنيد آنها چه شكلي اند؟
اگر در كنار دريا باشيد و به افق نگاه كنيد، زمين به نظرتان مسطح
مي آيِد و جايي را كه آسمان و دريا به هم وصل مي شوند به صورت خطي
افقي و صاف مي بينيد اگر در محلي هم باشيد كه خانه ها، درخت ها،
كوه ها و يا تپه ها مقابل افق را نگرفته باشد، به نظرتان زمين
مي تواند از هر سو تا بي نهايت امتداد پيدا كند. مردم در زمان هاي
گذشته زمين را توده اي بي انتها و بسيار بزرگ و پهناور و تشكيل شده
از آب و خشكي مي دانستند
.
.
يوناني هاي باستان هم مي گفتند كه هر روز خورشيد بر ارابه آتشين و
طلايي رنگش سوار مي شود و در حالي كه چند اسب جادويي بالدار آن را
مي كشند، به آسمان مي رود. آناكسميندروس» دانشمند يونان باستان نخستين كسي نبود كه به اين افسانه ها خنديد، ولي اولين كسي بود كه با دقت بيشتري به آسمان نگاه كرد و چنين اظهار نظر كرد: «همه ستاره ها در آسمان از شرق به غرب حركت مي كنند به جز يك ستاره، آن هم ستاره قطبي. ستاره هاي نزديك تر بر روي دايره هاي كوچك و ستاره هاي دورتر بر روي دايره هاي بزرگتر به دور ستاره قطبي مي چرخند و حركت همه ستاره ها نيز نظم خاصي دارد. آسمان، توپ كره اي توخالي بزرگي است كه به دور يك مدار نامريي مي چرخد. يك سر اين مدار از ستاره قطبي مي گذرد و سر ديگرش در طرف ديگر كره آسمان است. اين چرخش روزي يك بار اتفاق مي افتد خورشيد و ماه و ستاره ها هم به اين كوه چسبيده اند.» آناكسميندروس ، آسمان را كروي و زمين را مسطح فرض كرده بود . او اعتقاد داشت كره آسمان هر روز مي چرخد و زمين هم تخته سنگ بزرگي است كه در مركز آسمان و روي قطر آن قرار دارد شايد به نظر كمي منطقي تر مي رسيد ، اما اين ستاره شناس هنوز از اين طرز فكر راضي نبود .
آنا كسيمندروس باز هم فكر كرد، از افكار ديگر دانشمندان زمان خود كمك گرفت و به اين نتيجه رسيد: اگر زمين تخته سنگ بزرگي وسط كره آسمان باشد ، پس مي توانيم آن قدر راه برويم تا به جايي برسيم كه زمين به كره آسمان مي رسد . اگر هنگامي كه آنجا هستيم ، خورشيد در حال طلوع كردن باشد ، در اين صورت بايد خورشيد را لمس كنيم و از گرماي آن بسوزيم اما خيلي ها اين نظر را قبول نداشتند ؛ چون مسافران زيادي به شرق يا غرب زمين سفر كرده بودند ، ولي به خورشيد نزديك نشده بودند و اندازه خورشيد براي آنها تغييري نكرده بود . هميشه خورشيد ، ماه و ستارگان در همه جاي دنيا يك شكل و يك اندازه بودند باور آناكسيمندروس اين بود كه حتماً زمين در مركز كره آسمان است ، ولي آن قدر كوچك كه فقط در قسمت كوچكي از مركز دنيا قرار گرفته است ؛ اما چرا كسي به لبه زمين نرسيده بود و اگر زمين لبه دارد ، پس چرا آب درياها از آن نمي ريزد و... . |
|